تبلیغات
حجره 233 - حق شهروندی !
تاریخ : 1391/02/6 | 22:10 | نویسنده : اعیاع

پیامبر اکرم فرمودند : "زمانی بر امت اسلامی میرسد که فتنه ها چون شب تار بر آنان هجوم می آورد." اندکی نگدشت که آنچه حضرت رسول از آن خبر داده بود ، جامعه اسلامی را در مسیر غربت و تاریکی سوق داد غربتی که از همان مجلس پرسوز شروع شد ، آنجا که شهروندی از امت اسلامی (دقت کنیدبه لفظ شهروند) با گستاخی تمام لب وا نهاد و گفت حسبناکتاب الله...

واحسرتا که شهروندی نبود بر دهان گشوده شده ی این شهروند بزند ، آخه شهروند است و حق شهروندی دارد ، آزادی بیان هست ، حتی دربرابر رهبر جامعه اسلامی...

وقتی می گویی شهروند ، یعنی خود به خود جامعه را طبقاتی کردی و حق را به عده ای میدهی که اظهار وجود کنند ، انتشار عقیده خویش کنند ، آزادی دارد ، آزادی که در آن حیا وادب و مطیع بودن و...جایگاهی ندارد و دیگران هم بنابر حق شهروندی نمی توانند چیزی بگویند...

فتنه ها ساده صورت می گیرند ، ابتدا حق شهروندی برای خودت قائل می شوی و خودت را در جرگه ی شهروندان درجه یک قرار میدهی و بعد براحتی می گویی : حسبنا کتاب الله  و بعدتر خودت می شوی مفسر کتاب الله ، وقتی مفسر شدی ، توهم اجتهاد می گیردت و در مقام اجتهاد حکم صادر می کنی ، حکم اجتهادیی که سبب می شود خانه وحی را به آتش بکشانی و آیات  کوثر را به شعله آتش بسوزانی.

 جامعه قانگذار تو، جامعه گردنکشی می شود که یک دستشان هیزم دارد و یک دستشان شمیشیر... در جامعه گردنکش تو سلمان ها و مقدادها و ابوذرها مجرمند. به اینها نمیشه شهروند گفت ، شایدم در لغت نامه جامعه تو اینها دهاتی اند ، یا مجوسی ....

همه می دانند دهاتی هیزم پشت در خونه کسی جمع نمی کند برای آتش زدن ، دهاتی لگد سوخته به در نمی زند با تازیانه وارد خانه نمی شود ، دهاتی شرم می کند از اینکه اگه زنی پشت در بیاد... او می داند وقتی خانمی پشت در اومد باید سرش را بیاندازد پایین و برگردد...

تو این ها را شهروند نمی دانی ، اما من تعریفی جامعی از آن ها در ذهنم نقش بسته است که سلمان ها ومقدادها و ابوذرها مطیاللامر برای مولایشان هستند ، از تو یک اشاره و از ما به سر دویدن هستند ، سکوت با بغض و آه هستند ، شعله های آتش هستند که به عشق مولایشان و تبعیت از او سردند و آتش افروزی نمی کنند ؛ بخاطر اینهاست که اینها از ردیف جامعه گردنکش تو خارج شده اند...

آنان  حسبناکتاب الله را در کنار علی قبول دارند ، آنان تنها تفسیر علی از قرآن را می پذیرنند.

ای کاش این حرف را حداقل کسی می زد که فهمی از قرآن داشت درکی از حقیت قرآن داشت نه اینکه به اعتراف خودش مردم کوچه و بازار هم ازش عالم ترند...

تو را چه شد که چنین ادعایی کردی ؟ تو را چه شد که چنین بی پروا گستاخ شدی ؟ و دم از حق شهروندی زدی ؟...

ساده لوحی است اگه از کنار حرف تو ساده بگذریم ! پشت حرف تو حرف هاست ! تو قصد از بین بردن رسول را داشتی ، تو میخواستی نور رسول را خاموش کنی ( رسولی که ظاهر و باطنش اینک در  زهرایش تجلی یافته است ) تا فردا راحت تر بتوانی جانش را بگیری ، یعنی سر ولایت را ببری !...



تفسیر حرف تو این است : حسبنا کتاب الله یعنی پیامبر هذیان گو شده است (نعوذبالله زبانم لال از گفتن این حرفا ) دیگر نیازی به علی نیست ؛ نبودن علی سند آزادی توست ، تو باید آزاد بشی ، آزادی که تو را در دامن شیطان بیاندازد و تو را به اصل خویش بازگرداند ! این است که باید از حق آزادیت دفاع کنی ، پس یورش میبری به خانه وحی فرقی نمی کند که مچ بند سبز ببندی ، یا رنگ نارنجی و یا گل سرخ دست بگیری... مهم آتش زدن است ، مهم سوزاندن است ؛ انتخاب خودت را می کنی یک ماه قبل دستور داده ای همه هیزم جمع کنند، نشان تو می شود هیزم ، آن هم هیزم خشک و تو خالی ؛

همه می دانند مدینه چنین هیزم هایی نداشت پس...!؟

زمان موعد می رسد ...

تو در شورای سقیفه دستور حمله را می گیری ، نه دستور را میدهی تا خانه خراب کنی شیعه را...




صلی الله علیک یاأباعبدالله
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب