تبلیغات
حجره 233 - یار پسنید مرا ...
تاریخ : 1391/01/11 | 09:33 | نویسنده : اعیاع


سال آخردبیرستان كه با احمد هم كلاسی بودم قرار شد دختر خانمها رابیاورند وكلاسها را به صورت مشترك برگزار كنند.وضع ظاهریشان خوب نبود.ما به این مساله اعتراض كردیم.البته خیلی ازبچه های كلاس هم بدشان نمی آمد.احمد خیلی جدی اعتراض كرد و گفت:بچه های مردم به گناه می افتند.معلم ریاضی هم رفته بود و دفتر گفته بود:اگر رحیمی توی كلاس باشه من دیگه درس نمیدم.خلاصه قرار شد احمد این درس راغیرحضوری بخواند اینقدر پشتكار داشت كه همان سال در رشته پزشكی دانشگاه تهران با رتبه عالی پذیرفته شد.


......................................................................................................

شب جمعه دعای كمیل می خواند.اشك همه را در می آورد.بلند می شد راه می افتاد توی بیابان پای برهنه.روی رملها می دوید.گریه می كرد.امام زمان را صدا می زد.بچه ها هم دنبالش زار می زدند.بیهوش می شد.هوش كه می آمد می خندید جان می گرفت.دوباره بلند می شد.می دوید.ضجه می زد.یابن الحسن یابن الحسن می گفت.صبح كه می شد ندبه می خواند.بیابان تمامی نداشت اشك بچه ها هم.


......................................................................................................

یك كارت برای امام رضا(ع) مشهد.یك كارت برای امام زمان(عج) مسجد جمكران.یك كارت برای حضرت معصومه قم.این یكی را خودش برده بود انداخته بودتوی ضریح.

-چرا دعوت شما رو رد كنیم؟ چرا به عروسی شما نیاییم؟ كی بهتر ازشما؟ببین.همه آمدیم. شما عزیز ما هستی.

حضرت زهرا آمده بود به خوابش.درست قبل از عروسی.





موضوعات مرتبط: یار پسنید مرا
صلی الله علیک یاأباعبدالله
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب