تبلیغات
حجره 233 - علامه ی دوست داشتنی عظمت تو در زمین زدن حضرات سرگشاده ها بود...

می نویسم برای تو

برای تو که این روزها چون مقتدایت سیدعلی مظلوم صف آرایی ها هستی.

 برای تویی که این روزا بدجور به بهانه های مختلف می کوبنت، هم از خودی و هم از غیرخودی میکشی.


علامه دوست داشتنی امروز شاهدم همه براحتی از حضرت سرگشاده می گویند و براحتی نقدش می کنند!

اما چرا نامی از مصباحی یزدی نمی برند؟

 عده ای براحتی از گفتمان انقلاب می نویسند...

خیلی ها دارند از تشییع تابوت اصلاحات می نویسند ...

با تیغ تیزشان  جریان انحرافی  را قیچی می کنند...

بدون اینکه نامی از مصباح یزدی ببرند در این پیروزی ها!

و عجبا که در این میانه متهم هم هستی، انگار تنها مقصر همه این اتفاقات و قضایا تویی...

بدون اینکه بنویسند تو بودی که زمانی تنها و پشت رهبری ، در مقابل این جریان ها بودی...

علامه دوست داشتنی من تنها به سهم خویشتن از تو معذرت می خواهم،

عذرم را بپذیر که فرداها شرمنده تاریخ نشوم.

بگذار هرچه می گویند بگویند انگار عمارها و ابوذرها همیشه باید متهم به تندروی و افراطی گری باشند ...

چه زود فراموشکار شدیم...

به دبروزها که می نگرم تنها تو بودی که با بصیرت خویش،

جبهه اصلات را به موج مرده تبدیل کردی...

تو بودی که نظریه سیاسی اسلام را از دل توسعه سیاسی غربی بیرون آوردی...

تو بودی آن هنگام که همه از جامعه مدنی حرف میزدند جامعه دینی را مطرح ساختی

 تو بودی که تابوت اصلاحات را ساختی...

و این ها چه زود فراموش شده اند به نام مصلحت سنجی و نتیجه گرایی...

زمانی بود که یکه و تنها در یک جبهه بودی و اردوگاه مقابلت حضرات سرگشاده و

روزنامه های چپی و راستی و تئوریسن های...

(حال بماند اردوگاه اپوزیسیون...)

چه فحش ها و تهمت ها نثارت می کردند

و تنها عکس العملت بوسه بر دستان و پای ولی امرت بود...

نظریه سیاسی اسلام، آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، در پرتو آذرخش،

جانها فدای دین، نگاهی گذرا به ولایت فقیه و....و....

آنقدر پیکار کردی و تاختی به ارزشها و مبانی پوچ جبهه باطل که آخر سر

حضرات سرگشاده از میدان بیرون رانده شدن، طوری آتش به

خیمه شان زدی که هنوز هنوز شعله هایش را نتونسته اند خاموش کنند...

حاصل این مجاهدهایت این شد که مردم و جامعه هویت و شخصیت جدید پیدا کردند....

و ظهورش را در 84 و 88 دیدیم ، شکست اینان در مقابل یک مرد کاپشن پوش

که از دل همین مردم پدیدار شده بود...

ولی آنچه ما دیدیم پیروزی احمدی نژاد بود و بس...

اما چه کسی منکر می تواند باشد که تلاش ها و روشنگری هایت بود که

جبهه را به نفع حق برگرداند و الا اینها که آمده بودند کار را تمام کنند!



علمداری و پرچمداری گفتمان اسلام ناب و انقلاب در مقابل اسلام لیبرال ها و تکنوکرات ها تنها تو بودی و بس.

اما هیچکس این را یاد نیاورد و نگفت.

می دانم همسنگری نداشتی و شاید اندک، حتی همسنگرانی هم داشتی

که تا نیمه همراهت شدند و تاب این همه جهاد را

نداشتند و چه بسا همراهانی هم داشتی که در مقابلت قرار گرفتن .

تو پیروز انتخابات شدی در حالی که مال و آبرو و جانت را گذاشته بودی

نه برای یک شخص بلکه برای انقلاب ورهبری و نظام....

اما چه شد و چه پیش آمد خدا می داند ما نتوانستیم از آنچه تو برایمان ساخته بودی

خوب مراقبت کنیم اما دشمن خوب فهمید آنان که سال ها از تو بغض داشتند

خوب فهمیدند و بالاخره کینه و زهرشان را نثارت کردند...

و عده ای نااهلان صاحب اندوخته ی سال های تو شدند...

غریبانه باز مظلوم واقع شدی، جبهه موافق و اطرافیان بجای همت برای از بین بردن انحراف  و نااهلان،

کمر همت بستند برای صف بستن مقابل عمار سیدعلی و تو را مقصر پیشامد ها نامیدند...

وامروز در عمل داریم میبنیم و با تمام بی حیایی می گویند نسخه ای که علامه مصباح پیچید

برای هشت سالمان بس است، چه دردناک است براستی سهم تو از این همه مجاهدت ها این است؟

بعضی وقتا فکر میکنم اگه ما آن موقع در جبهه حضرت علی بودیم به هنگام جمل بجای دفاع از مولا 

فریاد میزدیم که همه اش تقصیر محمد(ص) بود که زیبر را سیف الاسلام و طلحه رو طلحة الخیر نامید...

چه بغضناک است هرازگاهی درک تاریخ...

صدافسوس سال ها جنگیدی با کسانی که چنگ انداخته بودند بر این نظام ...

کسانی که خود را وامدار و میراث دار این انقلاب میدانستند و کسی جرات تو گفتن بهشان نداشت ...

آخر سر با آذرخش کربلایی نفس و عمل خویش زمینشان زدی طوریکه بغض شان را

با نامه های بدون سلام و ... نشان دادند.

اما ما در مقابل ما تو را تکفیر کردیم و افراطی و نهروانی و...نامیدیم!!!

 ما جماعت حزب الله همیشه خوب جواب محبت ها را میدهیم...

تخریب را شروع کردیم...شوراندیم خودی و غیرخودی را بر علیه ات...

هیچ کس نمیفهمید عظمت و بزرگی و بصیرت علامه مصباح یزدی

در زمین زدن صاحبان اسلام لیبرال و اصلاحات

آمریکایی و آقایان سرگشاده بود...

آنقدر اندیشه خود را پایین آورده ایم که تو را با احمدی نژاد تعریف می کنیم  و تا

بهانه ای باشد برای تخریبت و بهانه ای برای رای

ندادن به جبهه ایستادگی و مقاومت...



و امروز ساده می گوییم ما به شخص جریان خاص رای نمی دهیم یک بار دادیم برای هفت پشتمان بس است.

و این چنین شده که مامور به نتیجه شده ایم نه مامور به تکلیف.

امروز احمدی نژاد بهانه ای شده برای اینکه شمارا بکوبند.

چه زیبا گفت سعید جلیلی از جریان تردید...

هیچکس نمی بیند که خانه نشین شدن حضرات سرگشاده و ساکتین و

شعله بیاران فتنه به سبب رفتار عمارگونه شما بوده...

هچکس نمی فهمد نابودی اصلاحات که در این دوره به ثبت رسید بخاطر وجود مبارک شماست.

اما علامه دوست داشتنی من، ما پای تو ایستاده ایم چون میدانیم همه چیزتان

با مولایتان سیدعلی تعریف می شود و بخاطر همین عشق است که براحتی می گویم

با دلی آرام و قلبی مطمئن گفتمان انقلاب را تنها نمی گذارم...

ما تا آخر زیر علم بصیرت شما ایستاده ایم و با رای به جلیلی نشان خواهیم داد که متوقف نمی شوییم...







موضوعات مرتبط: سیاسی
صلی الله علیک یاأباعبدالله
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب