تبلیغات
حجره 233 - وای بر معاویه از ماجرای حِِجرو یاران حجر!{برای حجربن عدی}

 

«وَیْلًا لَهُ مِنْ حُجْرٍ وَ أَصْحابِ حُجْرٍ؛ واى بر وى (معاویه) از ماجراى حُجر و یاران حُجر!».

سر مطهر آن نوجوان در برابر نگاه هاى پدر بر زمین چرخید و كنار آن پیكر پاك و خونین قرار گرفت. در حالى كه پدر، این منظره جانگداز را تماشا مىكرد، دست به آسمان گشود و خدا را بر این نعمت سپاس گفت، نعمت جهاد و صبر، نعمت این كه فرزندش فداى راه حق شد و از عقیده اش دست نشست. پدر كنار جسد فرزند دلبند و شهیدش نشست، خاك و خون از چهره او پاك كرد و بر پیشانى او بوسه زد، بوسه اى كه عمیق ترین رنج هاى یك انسان را همراه داشت. سپس خطاب به فرزند شهیدش چنین گفت:

خداوند رو سفیدت گرداند، همچنان كه مرا نزد پیامبر خدا صلّى الله علیه وآله رو سفید ساختى...

طبق برخى نقل ها، فرزند حجر به نام همام نیز همراه پدر بود. صحنه كشتن پدر در پیش چشمان فرزند، بسیار تكان دهنده و براى حجر نگران كننده بود. حجربن عدى بیم آن داشت كه اگر فرزند كم سن و سالش شاهد آن صحنه فجیع و هولناك باشد. روحیه خود را از دست بدهد و دست از راه حق و مرام اهل بیت بردارد.

به جلاد گفت: اگر به كشتن پسرم همام نیز ماءموریت دارى، او را زودتر از من به قتل برسان. جلاد نیز چنین كرد. وقتى به حجر گفته شد چرا چنین خواستى و داغدار فرزند نوجوان خویش شدى، گفت: ترسیدم وقتى شمشیر را بر گردن من ببیند وحشت كند و دست از والاى امیرالمؤمنین علیه السلام بردارد و در نتیجه، در روز قیامت من و او در بهشت برین كه خداوند به صابران وعده داده است، همراه هم نباشیم. این بود كه نخواستم او شاهد شهادت من باشد. این نهایت ایثار و فداكارى در راه حق است و از صحنه هاى نادر به شمار مىرود.

اى حجر! در راه محبت على، با شكنجه كشته مىشوى، وقتى سرت به زمین برسد، از زیر آن چشمه اى مىجوشد و سرت را شست و شو مىدهد.


نظر « امام ح س ی ن » در مورد حجربن عدی

اى معاویه! آیا تو همان نیستى که حجر و یارانش را که عابد و در برابر خدا متواضع بودند، به قتل رساندى؟ آنان که از بدعت‏‌ها بیزار بودند؛ امر به معروف و نهى از منکر مى‌‏کردند؛ ولى تو آنان را از روى ستم و عداوت- پس از پیمان‏‌هاى محکم (در عدم تعرّض به آنان)- کشتى و این عمل را از روى‏ نافرمانى در برابر خداوند و سبک شمردن پیمان او انجام دادى.

معاویه به هنگام مرگ مى‏‌گفت: «روزى طولانى (براى محاکمه نزد خدا) با تو (حجربن عدی) 
خواهم داشت.

« غل و زنجیر را از دست و پایم باز نکنید و خونم را نشویید و مرا در پیراهنم دفن کنید! چرا که مى‏‌خواهم به این صورت معاویه را در قیامت براى دادخواهى در پیشگاه خدا دیدار کنم.»


(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((


شیعه تنها مدد از حضرت حیدر گیرد

از دل خاک چو «حجر بن عدی» پر گیرد

در دفاع از حرم دختر مولا حتی

او کفن پاره کند زندگی از سر گیرد


(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((






موضوعات مرتبط: ولایت مداری
صلی الله علیک یاأباعبدالله
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب