تبلیغات
حجره 233
تاریخ : 1392/06/4 | 11:13 | نویسنده : اعیاع

زمان جنگ، یک عده که در شهر و در مساجد، جاخوش کرده بودند و یا در صفوف اول نماز جمعه تهران فریاد می زدند : "جنگ جنگ تا پیروزی"، یک بار هم عملا در جنگ شرکت نکردند! چرا که می گفتند:

"خب بسیجی ها و ارتشیها هستند دیگه. وظیفه اوناست که از مرزهای کشور دفاع کنند."

سن و سالشان زیر 16 سال نبود. وضع روحی و جسمیشان هم عالی بود. هیچ دلیل و بهانه ای برای جبهه نرفتن نداشتند.

ولی نرفتند.

و امروز، همانان مدعی بسیاری شده اند!

و چه بسا روز عاشورا و در صحنه کربلا، نه فقط 72 تن، که بسیاری مثلا حزب اللهیِ نمازشب خونِ مومن وجود داشتند و حاضر بودند، ولی فقط تماشاچی بودند. شاید آنها همان هنگام که شاهد شهادت اباعبدالله الحسین (ع) و یا سوختن خیمه ها و آوارگی و اسارت اهل حرم بودند، زیر لب با خود می گفتند:

"خب وظیفه اوناییست که در میدان نبرد حضور دارند، دفاع کنند ..."و به سادگی از کنار خیلی چیزها گذشتند.

جالبه وقتی تابستان سال 1385 جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان شد، خیلی از بچه ها داغ کردند که بروند لبنان.

چند سال بعد وقتی جنگ 22 روزه اسرائیل علیه غزه برپا شد، در میادین اصلی شهر چادرهای جمع آوری کمک و تبلیغات برپا شد.

عده ای دانشجو که حتی سربازی نرفته بودند و پاسپورت هم نداشتند! راه افتادند رفتند لب مرز که مثلا از آنجا بروند ترکیه، بعد سوریه، بعد لبنان و مثلا از آنجا بروند غزه! برای جنگیدن علیه اسرائیل.

عده ای هم در فرودگاه مهرآباد تهران (ترمینال پروازهای داخلی، چون پروازهای خارجی از فرودگاه امام خمینی (ره) انجام می شود!) تجمع کردند و از مسئولین مملکتی درخواست کردند تا ترتیب اعزام آنان به غزه را بدهند!

و امروز ...

وهابیون و سلفیون وحشی، خانه های مسلمانان، مسیحیان و بخصوص شیعیان را در سوریه بر سر اهالیش ویران می کنند، به نوامیس مسلمین تجاوز می کنند، نوجوانان و مردان را به جرم عدم همکاری وحشیانه سر می برند، در کوچه و خیابان گروه گروه مسلمانان را اعدام می کنند، قلب کشته ها را از سینه درآورده و همچون هنده جگرخوار می بلعند! بمب شیمیایی علیه زن و بچه ها استفاده می کنند، مرقد صحابی گرامی پیامبر، حجربن عدی را ویران کرده و نبش قبر می کنند، حرم دختر سه ساله اباعبدالله الحسین (ع) رقیه (س) را هدف بمب و خمپاره قرار می دهند، حرم عمه سادات حضرت زینب (س) را محاصره کرده و برای ویرانی و نبش قبر آن تهدید می کنند و ...

آن وقت نه کسی کاروان راه می اندازد، نه کسی شعار می دهد، حتی در بازگشت از نمازجمعه در خیابان طالقانی تا میدان فلسطین! و ...

سلفیون از سراسر دنیا هواداران خود را جمع کرده اند، بی شرف های مصری و تونسی و ... به نام "جهاد النکاح" با افتخار زنان و دختران خود را در اختیار جنگجویان سلفی در سوریه قرار می دهند ...

و ما ...!

همه جنایاتی که این بی شرفها می آفرینند، فقط و فقط:

انتقام از فرزندان خمینی است و بس!

بغضی که 35 سال در گلوی آمریکا، صهیونیسم، انگلیس، سردمداران کثیف مرتجع عرب و همه پیروان اسلام آمریکایی داشت خفه شان می کرد، امروز سر باز کرده و دارند تلافی 35 سال ناکامی و شکست را سر مدافعان اسلام ناب محمدی (ص) درمی آورند.

و این جنگ مرز ندارد.

سوریه و لبنان و فلسطین و حتی ایران نمی شناسد!

امروز خبری نشد، شاید فردا ...!

داوودآبادی




موضوعات مرتبط: دل بارانی من
تاریخ : 1392/05/26 | 16:36 | نویسنده : اعیاع




پرویزپرستویی:

عده‌ای در روزنامه‌های خود در مورد من تیتر زدند که پرویز پرستویی کلیشه شده است. اگر کلیشه شدن به این است که من فریاد و درد جانبازان را به گوش مردم برسانم، من دوست دارم تا آخر عمر کلیشه باشم. من از سینمایی که امروز وجود دارد اصلا لذت نمی‌برم.
در این سینما یک معنا گم شده است. در این سینما معنای اصلی گم شده است.



وقتی از یک مسئول پرسیدم چرا این فیلم دفاع مقدسی را نمایش نمی‌دهید گفت این فیلم فروش ندارد. سینمای دفاع مقدس نخ نما شده است. آدمهای این سینما را دیگر نمی‌بینند چه برسد به فیلم‌های آن را.





موضوعات مرتبط: همین جوری
تاریخ : 1392/03/31 | 22:31 | نویسنده : اعیاع

شهادت بهانه ای  بیش نیست برای آن هایی که تمام لحظه هایشان در طلب وصال یارند...

امروز شهرم باز عجیب دلتنگ است...

شهادت تو را هم  باید دیگر به تقویم خونین شهرم بسپارم...

میبینی با رفتنت شهرم هم بارانی شده است...

نم نم باران صورت اشکبار همه را خیس کرده است...

انگار آسمان هم دلش گرفته....



بغض دارد.....

بی تاب است...

آه دارد...

اسمان شهرم را بنگر، امتدادش چه وسعتی گرفته است..


شلمچه...

طلاییه....

دهلاویه....

سردشت ..

مریوان..

شهرم دست هایش را به بهانه ی قنوت به آسمان لایتناهی

خداوند بالا برده  است تا از شهد شیرین عشق لبی تر کند...

سرمست است، سرمست از تکرار دوباره حال و هوای روزهای جنگ

 رقص شهر من در زیر قطرات خون شهید  طراوتی به شکوه یاس دارد...

بوی سیب از هر کوی و برزنش به مشام میرسد...

بوی دلداگی ...

کاش بودم در شهرم تا از این لطافت ، از این شهد  عشق بهره می بردم!

چه بی توفیقم!

چقدر دوست داشتم امروز را در شهرم باشم..من و حسرت دوری از شهرم..

به گمانم! همه عاشق ها ، همه جامانده ها از قافله ی حسرت بار

در زیر تابوت شهید قرار گرفته اند و با اشکشان راهی دیدار یارش می کنند..

آه از این درد که من بی نصیبم.

شهیدعزیز محمدعزیز میری خوشا به حالت که یار پسندید تو را...

اما لحظه ای بنگر به حال رفقایت به گمانم دلشان شیداتر از همیشه شده است

بی تابیشان را بنگر تو شهادت دادی شهادت را ...

تو به خواسته ات رسیدی  اما...

دستی برآر و دعایی کن که مولایت...

این واماندگان و جاماندگان را هم  به وصالش چون تو بطلبد...

 





موضوعات مرتبط: شهر من

می نویسم برای تو

برای تو که این روزها چون مقتدایت سیدعلی مظلوم صف آرایی ها هستی.

 برای تویی که این روزا بدجور به بهانه های مختلف می کوبنت، هم از خودی و هم از غیرخودی میکشی.


علامه دوست داشتنی امروز شاهدم همه براحتی از حضرت سرگشاده می گویند و براحتی نقدش می کنند!

اما چرا نامی از مصباحی یزدی نمی برند؟

 عده ای براحتی از گفتمان انقلاب می نویسند...

خیلی ها دارند از تشییع تابوت اصلاحات می نویسند ...

با تیغ تیزشان  جریان انحرافی  را قیچی می کنند...

بدون اینکه نامی از مصباح یزدی ببرند در این پیروزی ها!

و عجبا که در این میانه متهم هم هستی، انگار تنها مقصر همه این اتفاقات و قضایا تویی...

بدون اینکه بنویسند تو بودی که زمانی تنها و پشت رهبری ، در مقابل این جریان ها بودی...

علامه دوست داشتنی من تنها به سهم خویشتن از تو معذرت می خواهم،

عذرم را بپذیر که فرداها شرمنده تاریخ نشوم.

بگذار هرچه می گویند بگویند انگار عمارها و ابوذرها همیشه باید متهم به تندروی و افراطی گری باشند ...

چه زود فراموشکار شدیم...

به دبروزها که می نگرم تنها تو بودی که با بصیرت خویش،

جبهه اصلات را به موج مرده تبدیل کردی...

تو بودی که نظریه سیاسی اسلام را از دل توسعه سیاسی غربی بیرون آوردی...

تو بودی آن هنگام که همه از جامعه مدنی حرف میزدند جامعه دینی را مطرح ساختی

 تو بودی که تابوت اصلاحات را ساختی...

و این ها چه زود فراموش شده اند به نام مصلحت سنجی و نتیجه گرایی...

زمانی بود که یکه و تنها در یک جبهه بودی و اردوگاه مقابلت حضرات سرگشاده و

روزنامه های چپی و راستی و تئوریسن های...

(حال بماند اردوگاه اپوزیسیون...)

چه فحش ها و تهمت ها نثارت می کردند

و تنها عکس العملت بوسه بر دستان و پای ولی امرت بود...

نظریه سیاسی اسلام، آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، در پرتو آذرخش،

جانها فدای دین، نگاهی گذرا به ولایت فقیه و....و....

آنقدر پیکار کردی و تاختی به ارزشها و مبانی پوچ جبهه باطل که آخر سر

حضرات سرگشاده از میدان بیرون رانده شدن، طوری آتش به

خیمه شان زدی که هنوز هنوز شعله هایش را نتونسته اند خاموش کنند...

حاصل این مجاهدهایت این شد که مردم و جامعه هویت و شخصیت جدید پیدا کردند....

و ظهورش را در 84 و 88 دیدیم ، شکست اینان در مقابل یک مرد کاپشن پوش

که از دل همین مردم پدیدار شده بود...

ولی آنچه ما دیدیم پیروزی احمدی نژاد بود و بس...

اما چه کسی منکر می تواند باشد که تلاش ها و روشنگری هایت بود که

جبهه را به نفع حق برگرداند و الا اینها که آمده بودند کار را تمام کنند!



علمداری و پرچمداری گفتمان اسلام ناب و انقلاب در مقابل اسلام لیبرال ها و تکنوکرات ها تنها تو بودی و بس.

اما هیچکس این را یاد نیاورد و نگفت.

می دانم همسنگری نداشتی و شاید اندک، حتی همسنگرانی هم داشتی

که تا نیمه همراهت شدند و تاب این همه جهاد را

نداشتند و چه بسا همراهانی هم داشتی که در مقابلت قرار گرفتن .

تو پیروز انتخابات شدی در حالی که مال و آبرو و جانت را گذاشته بودی

نه برای یک شخص بلکه برای انقلاب ورهبری و نظام....

اما چه شد و چه پیش آمد خدا می داند ما نتوانستیم از آنچه تو برایمان ساخته بودی

خوب مراقبت کنیم اما دشمن خوب فهمید آنان که سال ها از تو بغض داشتند

خوب فهمیدند و بالاخره کینه و زهرشان را نثارت کردند...

و عده ای نااهلان صاحب اندوخته ی سال های تو شدند...

غریبانه باز مظلوم واقع شدی، جبهه موافق و اطرافیان بجای همت برای از بین بردن انحراف  و نااهلان،

کمر همت بستند برای صف بستن مقابل عمار سیدعلی و تو را مقصر پیشامد ها نامیدند...

وامروز در عمل داریم میبنیم و با تمام بی حیایی می گویند نسخه ای که علامه مصباح پیچید

برای هشت سالمان بس است، چه دردناک است براستی سهم تو از این همه مجاهدت ها این است؟

بعضی وقتا فکر میکنم اگه ما آن موقع در جبهه حضرت علی بودیم به هنگام جمل بجای دفاع از مولا 

فریاد میزدیم که همه اش تقصیر محمد(ص) بود که زیبر را سیف الاسلام و طلحه رو طلحة الخیر نامید...

چه بغضناک است هرازگاهی درک تاریخ...

صدافسوس سال ها جنگیدی با کسانی که چنگ انداخته بودند بر این نظام ...

کسانی که خود را وامدار و میراث دار این انقلاب میدانستند و کسی جرات تو گفتن بهشان نداشت ...

آخر سر با آذرخش کربلایی نفس و عمل خویش زمینشان زدی طوریکه بغض شان را

با نامه های بدون سلام و ... نشان دادند.

اما ما در مقابل ما تو را تکفیر کردیم و افراطی و نهروانی و...نامیدیم!!!

 ما جماعت حزب الله همیشه خوب جواب محبت ها را میدهیم...

تخریب را شروع کردیم...شوراندیم خودی و غیرخودی را بر علیه ات...

هیچ کس نمیفهمید عظمت و بزرگی و بصیرت علامه مصباح یزدی

در زمین زدن صاحبان اسلام لیبرال و اصلاحات

آمریکایی و آقایان سرگشاده بود...

آنقدر اندیشه خود را پایین آورده ایم که تو را با احمدی نژاد تعریف می کنیم  و تا

بهانه ای باشد برای تخریبت و بهانه ای برای رای

ندادن به جبهه ایستادگی و مقاومت...



و امروز ساده می گوییم ما به شخص جریان خاص رای نمی دهیم یک بار دادیم برای هفت پشتمان بس است.

و این چنین شده که مامور به نتیجه شده ایم نه مامور به تکلیف.

امروز احمدی نژاد بهانه ای شده برای اینکه شمارا بکوبند.

چه زیبا گفت سعید جلیلی از جریان تردید...

هیچکس نمی بیند که خانه نشین شدن حضرات سرگشاده و ساکتین و

شعله بیاران فتنه به سبب رفتار عمارگونه شما بوده...

هچکس نمی فهمد نابودی اصلاحات که در این دوره به ثبت رسید بخاطر وجود مبارک شماست.

اما علامه دوست داشتنی من، ما پای تو ایستاده ایم چون میدانیم همه چیزتان

با مولایتان سیدعلی تعریف می شود و بخاطر همین عشق است که براحتی می گویم

با دلی آرام و قلبی مطمئن گفتمان انقلاب را تنها نمی گذارم...

ما تا آخر زیر علم بصیرت شما ایستاده ایم و با رای به جلیلی نشان خواهیم داد که متوقف نمی شوییم...







موضوعات مرتبط: سیاسی
تاریخ : 1392/03/16 | 22:20 | نویسنده : اعیاع

تب انتخابات بدجور از حالت داغ بودن خارج شده بنظرم داره به سمت شعله کشیدن میره...خدا به دادمان برسه ،همه دارند همدیگر را می کوبند و صدافسوس تر در این بین حزب الله داره خط شکن عمل می کنه، اگر بگویم اکثر حزب اللهی افتاده اند به جان هم چیز گزافی نگفته ام، کجای دین محمد دیده اید مالک ها و عمارها و مقداد و...به جان هم بیفتند؟ کسی یک مورد بیاورد شارگم و میزنم؟ امروز شاهدیم همه عزیزان حزب اللهی که هرکدام ادعاهای آنچنانی هم دارند و به زعم خویش مالک و عمار و ابوذر و...این زمانه اند، آتش بیار این معرکه اند! خوارج، افراطی، متحجر، احمق، نادان و... و صدبدتر  از اینها که زبان از گفتنشان شرم دارد، همدیگر را مخاطب خویش قرار می دهند! انگار دشمن خیلی خوب کارش و انجام داده جبهه های مختلف از حزب الله اما در مقابل هم!
و بدتر از این هیچ کس هم حاضر نیست کوتاه بیاید! ما را چه شده امروز چرا نمی فهمیم که اصولمان یکیست! جبهه مون یکیست! چه اشکال داره یکی به آقا سعید رای بده، دیگری به حاج باقر، آن یکی به ولایتی و....چرا از اختلاف سلیقه هامون پیرهن عثمان ساخته ایم و هر کدام سوار بر جمل غفلت آنرا بالا برده ایم و همدیگر را می کوبیم؟
دین محمد با دین خمینی فرق ندارد، مالک ها و مقدادها و ابوذرها و عمارها و...با ابوموسی ها و اشعث ها و زیبرها و طلحه ها سر سازش ندارند و با انها می جنگند نه با خویشتن!
از فردای امروز میترسم از فردایی که یکی از این عزیزان بر مسند ریاست بشینه و زبانم لال، زبانم لال یک کم ضعیف عمل کنه! چه حزب الله کشونی میشه اونوقت! چه افراط ها وتفریط ها می شود اونموقع!

خدا نیاره بدجور حزب الله به جان هم می افتد برای تلافی این روزها...
دستی به دعا برداریم: الهی جهالتمان را بر عقل و احساسمان مسلط نساز...





موضوعات مرتبط: سیاسی
تاریخ : 1392/02/30 | 16:29 | نویسنده : اعیاع

دل ساده :
                هر کی از راه رسیده یه جاده زده ( انحراف،  فتنه،سازش و...)
                خودت را فدای چه کس و چه چیز خواهی کرد؟








موضوعات مرتبط: سیاسی
تاریخ : 1392/02/30 | 15:55 | نویسنده : اعیاع

دل ساده :

این روزها قبله نما ها گوناگون شده اند...انتخاب قبله ات را ببین با کی هماهنگ میکنی!

یارب یاریمان کن اسیر قبله نماها نشیم!












موضوعات مرتبط: سیاسی
تاریخ : 1392/02/23 | 15:36 | نویسنده : اعیاع





موضوعات مرتبط: حجره نامه

 

«وَیْلًا لَهُ مِنْ حُجْرٍ وَ أَصْحابِ حُجْرٍ؛ واى بر وى (معاویه) از ماجراى حُجر و یاران حُجر!».

سر مطهر آن نوجوان در برابر نگاه هاى پدر بر زمین چرخید و كنار آن پیكر پاك و خونین قرار گرفت. در حالى كه پدر، این منظره جانگداز را تماشا مىكرد، دست به آسمان گشود و خدا را بر این نعمت سپاس گفت، نعمت جهاد و صبر، نعمت این كه فرزندش فداى راه حق شد و از عقیده اش دست نشست. پدر كنار جسد فرزند دلبند و شهیدش نشست، خاك و خون از چهره او پاك كرد و بر پیشانى او بوسه زد، بوسه اى كه عمیق ترین رنج هاى یك انسان را همراه داشت. سپس خطاب به فرزند شهیدش چنین گفت:

خداوند رو سفیدت گرداند، همچنان كه مرا نزد پیامبر خدا صلّى الله علیه وآله رو سفید ساختى...

طبق برخى نقل ها، فرزند حجر به نام همام نیز همراه پدر بود. صحنه كشتن پدر در پیش چشمان فرزند، بسیار تكان دهنده و براى حجر نگران كننده بود. حجربن عدى بیم آن داشت كه اگر فرزند كم سن و سالش شاهد آن صحنه فجیع و هولناك باشد. روحیه خود را از دست بدهد و دست از راه حق و مرام اهل بیت بردارد.

به جلاد گفت: اگر به كشتن پسرم همام نیز ماءموریت دارى، او را زودتر از من به قتل برسان. جلاد نیز چنین كرد. وقتى به حجر گفته شد چرا چنین خواستى و داغدار فرزند نوجوان خویش شدى، گفت: ترسیدم وقتى شمشیر را بر گردن من ببیند وحشت كند و دست از والاى امیرالمؤمنین علیه السلام بردارد و در نتیجه، در روز قیامت من و او در بهشت برین كه خداوند به صابران وعده داده است، همراه هم نباشیم. این بود كه نخواستم او شاهد شهادت من باشد. این نهایت ایثار و فداكارى در راه حق است و از صحنه هاى نادر به شمار مىرود.

اى حجر! در راه محبت على، با شكنجه كشته مىشوى، وقتى سرت به زمین برسد، از زیر آن چشمه اى مىجوشد و سرت را شست و شو مىدهد.


نظر « امام ح س ی ن » در مورد حجربن عدی

اى معاویه! آیا تو همان نیستى که حجر و یارانش را که عابد و در برابر خدا متواضع بودند، به قتل رساندى؟ آنان که از بدعت‏‌ها بیزار بودند؛ امر به معروف و نهى از منکر مى‌‏کردند؛ ولى تو آنان را از روى ستم و عداوت- پس از پیمان‏‌هاى محکم (در عدم تعرّض به آنان)- کشتى و این عمل را از روى‏ نافرمانى در برابر خداوند و سبک شمردن پیمان او انجام دادى.

معاویه به هنگام مرگ مى‏‌گفت: «روزى طولانى (براى محاکمه نزد خدا) با تو (حجربن عدی) 
خواهم داشت.

« غل و زنجیر را از دست و پایم باز نکنید و خونم را نشویید و مرا در پیراهنم دفن کنید! چرا که مى‏‌خواهم به این صورت معاویه را در قیامت براى دادخواهى در پیشگاه خدا دیدار کنم.»


(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((


شیعه تنها مدد از حضرت حیدر گیرد

از دل خاک چو «حجر بن عدی» پر گیرد

در دفاع از حرم دختر مولا حتی

او کفن پاره کند زندگی از سر گیرد


(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((






موضوعات مرتبط: ولایت مداری
تاریخ : 1392/02/11 | 09:40 | نویسنده : اعیاع

امام سجادعلیه السلام  

فَحَقّ أُمّكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنّهَا حَمَلَتْكَ حَیْثُ لَا یَحْمِلُ أَحَدٌ أَحَداً وَ أَطْعَمَتْكَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِهَا مَا لَا یُطْعِمُ أَحَدٌ أَحَداً وَ أَنّهَا وَقَتْكَ بِسَمْعِهَا وَ بَصَرِهَا وَ یَدِهَا وَ رِجْلِهَا وَ شَعْرِهَا وَ بَشَرِهَا وَ جَمِیعِ جَوَارِحِهَا مُسْتَبْشِرَةً بِذَلِكَ فَرِحَةً مُوَابِلَةً مُحْتَمِلَةً لِمَا فِیهِ مَكْرُوهُهَا وَ أَلَمُهَا وَ ثِقْلُهَا وَ غَمّهَا حَتّى دَفَعَتْهَا عَنْكَ یَدُ الْقُدْرَةِ وَ أَخْرَجَتْكَ إِلَى الْأَرْضِ فَرَضِیَتْ أَنْ تَشْبَعَ وَ تَجُوعَ هِیَ وَ تَكْسُوَكَ وَ تَعْرَى وَ تُرْوِیَكَ وَ تَظْمَأَ وَ تُظِلّكَ وَ تَضْحَى وَ تُنَعّمَكَ بِبُؤْسِهَا وَ تُلَذّذَكَ بِالنّوْمِ بِأَرَقِهَا وَ كَانَ بَطْنُهَا لَكَ وِعَاءً وَ حَجْرُهَا لَكَ حِوَاءً وَ ثَدْیُهَا لَكَ سِقَاءً وَ نَفْسُهَا لَكَ وِقَاءً تُبَاشِرُ حَرّ الدّنْیَا وَ بَرْدَهَا لَكَ وَ دُونَكَ فَتَشْكُرُهَا عَلَى قَدْرِ ذَلِكَ وَ لَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ إِلّا بِعَوْنِ اللّهِ وَ تَوْفِیقِهِ (رساله حقوق امام سجاد (ع) حق مادر)


  حق مادرت این است كه بدانى او از تو را چنان نگهداری کرده كه كسى دیگرى را بدان گونه نگهداری نکند و از میوه دل خود تو را چنان خورانده كه هیچ كس دیگرى را بدان سان نخوراند و به راستى تو را به گوش و چشم و دست و پاى و پوست و تمام اندامهایش (به تمام وجود خود) نگهدارى كرده و بدین نگهدارى به خوشرویى و دلشادى مواظبت در پیوسته و هر ناگوارى و درد و گرانى و نگرانى (دوران باردارى را) تحمل كرده چنانكه دست تطاول (آفات) را از تو دور ساخته و تو را بر زمین نهاده و خرسند بوده است كه تو سیر باشى و او خود گرسنه ماند و تو جامه پوشى و او برهنه باشد و تو را سیراب كند و خود تشنه ماند و تو را در سایه دارد و خود زیر آفتاب باشد و با بیچارگى خود تو را نعمت بخشد و با بیخوابى خود تو را لذت خواب چشاند و شكمش ظرف هستى تو بوده و دامنش پرورشگاهت و سینه اش چشمه نوشت و جانش نگهدارت، سرد و گرم دنیا را براى تو و به خاطر تو چشیده است پس به قدرشناسى از این همه او را سپاس گزار، و این قدردانى را نتوانى جز به یارى و توفیق خداوند.

[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[

]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]

 پیشانیش را ببوسید

قربان صدقه اش بروید

مادر را می گویم گاهی هم برای مادر ، مادری کنید...








موضوعات مرتبط: دل بارانی من
تعداد صفحات :13 1 2 3 4 5 6 7 ...
صلی الله علیک یاأباعبدالله
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب